تبلیغات
کانون خیریه سلامت رفتار سپینود دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ترانه عشق تو - پناهی سمنانی
 

هرجان که شور عشق در او نیست٬ خسته باد
هر دل که شد تهی ز محبت٬ شکسته باد

ای گل که بی خبر به چمن٬ جلوه می کنی
یادی تو را٬ ز محنت مرغان خسته باد

چنگ دلم ترانه ی عشق تو می زند
چنگی که غیر عشق نوازد گسسته باد

باغی که وعده گاه دو دلداده می شود
بر دامنش همیشه گل و سبزه رسته باد

کس را به خلوت دل من جز تو راه نیست
این در به روی غیر تو پیوسته٬ بسته باد

گفته اند:

 ز دست غیر چه جای شکایت است مرا
که همچو سایه ی خود پایمال خویشتنم

امیری فیروزکوهی

می گویم:

- کاش می شد به هیچ کاری عادت نکرد!

- غرورم...
           دلم برایش تنگ شده!

- آی رفیق دلسوز! مگر زندگی من در این سالها٬ روی هم رفته چند روز رنگ آرامش را به خود دیده است که حالا از من می خواهی آرامش دست و پای شکسته ی امروزم را فدای ثبات نیامده فرداهایم کنم؟

- هرچه داری نوش جانت! بگذار داشته هایت را نداشته باشم! مرا بگذار و بگذر...

- الهی! امیدها و آرمان هایم احلام جوانی نبودند. مرا به عافیت طلبی مکشان!

گفته اند:

 زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعـــر نشــدی وگـــرنه می فهمیـدی
پاییز٬بهاری است که عاشق شده است

میلاد عرفان پور

می گویم:

لبخندها٬ هزارچهره اند. اشک٬ صادقانه ترین پیام است. زبان عشق اشک است نه لبخند! به تجربه یافته ام٬می شود شاد بود و نخندید! می شود غمگین بود و ...!


 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم دیماه سال 1390 توسط محمد مظفری
|تمامی حقوق این وبلاگ برای كانون سپینود محفوظ است|